سلام دوستان
امیدوارم که حال همتون خوب باشه
این چند وقت که نبودم دلم واسه وبم و همه ی دوستای گلم تنگ شده بود البته به وب دوستان سر میزدم
این چند وقت نبودنم یه دلایلی داشت که یکیشون فشار زیاد درسا بود بعدشم که امتحانات ترم شروع شد اصلا وقت سر خاروندنم نداشتم چه برسه به اینکه بیام آپ کنم
تو این مدت که نبودم اتفاقات قشنگ و خوب زیادی افتاده اولیش اینه که بالاخره بچه ی پسر داییم به دنیا اومد انقدر خوشگله که نگووووووووووووووووو اسمشو گذاشتن متین خیلی نازو مامانیه
دومین اتفاق مربوط به پسر عممه که در سن 21 سالگی عقد کرد وایییییییییییییییییی از زور خوشحالی داشتم میمردم جای همتون خالی شب عقد کنونش حسابی ترکوندم با اینکه فرداش امتحان داشتم ولی تا ساعت 2/3 اصلا نتونستم یه جا بشینم این خانومشم انقدر خوشگله که آدم دلش نمیخواد یه لحظه ازش چشم بر داره اسمشم فرنازه
واییییییییییییی خیلی نازه هم خودش هم اخلاقش همونجا به خاطر همچین انتخابی به پسر عمم تبریک گفتم
خب الانم تقریبا یه چند روزی هست که میرم کار آموزی
یکی از واحدای درسامونه وایییییییی انقدر ازمون کار کشیدن که هر وقت میرسم خونه میخوابم تا شب باز حالا اگه کارم مربوط به رشتم بود میگفتم خیالی نیست درد من از اینه که کارام مربوط به رشته ی حسابداریه آخه اگه من حسابداری دوست داشتم که نمیرفتم کامپیوتر بخونم من حالم از حسابداری بهم میخوره تمام بچه های طبقه پایین که از قضا همشون پسرن رشتشون کامپیوتره من رفتم اعتراض کردم میگم چرا مارو فرستادید بالا وقتی که واسه ما کاری جز حسابداری نیست میگن نه اصلا نمیشه شما با پسرا یه جا کار کنید گفتم چرا برمیگرده به من میگه حواستون پرت میشه نمیتونید کار کنید منم عصبانی شدم دوستمو گرفتم با خودم آوردم بیرون آخه یکی نیست بگه مگه کرم از دختراست هر چی آتیشه از زیر سر همین پسرا بلند میشه البته با عرض معذرت از دوستان
وقتی از اتاقشون اومدم بیرون همونجا یه پسره تیکه انداخت میخواستم حالشو بگیرم که دوستم نذاشت میدونست که خوب میتونم حالشو بگیرم تو کتک کاریم اصلا کم نمیارم بالا خره تکواندو نرفتم که هر کی هر چی گفت نگاش کنم بعضی جاها گاهی اوقات لازمه که به پسرا(البته از اون نوعش) یه زهر چشم نشون داد
خب دیگه بسه از هر چی بگذریم سخن از بالیوود به خصوص هریتیک خوش تر است البته عکساش.
اول از همه ازدواج دو ستاره ی بالیوودو به همه ی دوستای گلم به خصوص طرفداران آیشواریا و آبیشک تبریک میگم:
بزرگترین ازدواج بالیوود
بالاخره ازدواج "آبیشک باچان"و"آیشواریا رای"صورت گرفت.این مراسم روز 20 آوریل در حالی برگزار شد که هزاران نفر از مردم هند بیرون خانه ی مجلل آمیتا باچان جمع شده بودند تا به این خانواده تبریگ بگویند و پلیس با باتوم مراقب تمام حرکات آنها بود.یک تیم از افراد امنیتی نیز دور تا دور خانه یک"زنجیر انسانی"ساخته وجلوی ورود افراد دعوت نشده را میگرفتند.
مراسم اصلی ازدواج تا حد امکان ساده بر گزار شد چون مادر بزرگ آبیشک در بستر بیماری بود و حال خوشی نداشت.با این حال این ازدواج با تمام اقدامات انجام گرفته دارای حوادثی هم بود.شب قبل از عروسی دختری که ظاهرا از عشاق آبیشک بود جلوی خانه داماد رگ دست خود را زد.(چه کار احمقانه ای)خوشبختانه این اقدام خطر جدی به همراه نداشت.یک عکاس هم به دست کماندوهای اطراف خانه زخمی و راهی بیمارستان شد.آمیتا باچان روز بعد از عروسی رسما از همه به خاطر اقدامات شدید امنیتی عذر خواهی کرد و گفت:"در نشریات خواندم که خبر نگاران از این کار ناراحت شده اند.من هم از این اقدامات راضی نیستم.مراسم ازدواج یک مجلس شادی است و نمی خواهیم کسی به خاطر آن دلخور باشد.آن پلیس ها از سوی پلیس امنیتی شهرقرار داده شده بودندو من عامل آن نبودم.خانواده ی من نمی خواهند خود را از مردم جدا کنند ولی ازدواج آبیشک یک موضوع خانوادگی و شخصی است."
/aishwarya%20rai/ais235a.jpg)
/aishwarya%20rai/ais224a.jpg)
خب اینم حرفیه واسه خودش
راستی خبردارید سایت هریتیک روشن تا آخر تابستون توسط چند تا از دوستان راه اندازی میشه؟
به نظر میاد سایت جالبی بشه چون این دوستان وبلاگشون که حرف نداره مطالبشم که همیشه دست اول و مهمه به هر حال من که این طور فکر میکنم من مطمئنم که شما اونارو میشناسید
من الان مسئول تبلیغاتم خودتونو واسه دسترسی به یه سایت جالب و پر محتوا آماده کنید
اولین سایت هریتیک توسط بچه ایرونی های گل و گوگولی مگولی
از من گفتن بود دیگه خودتون میدونید. الان باید کلی ذوق کرده باشید
فکر میکنید کیا قراره این سایتو راه بندازن؟ حدس بزنید
من چون فضولم میدونم پس بهتره شما هم یه کم به اون مختون فشار بیارید حتما میفهمید
امیدوارم که همتون بتونید ازش استفاده کنید
خب این عکسارو هم داشته باشید تا بعد
ار هریتیک که چیزی نگفتم حداقل چند تا عکس بذارم دلم خوش باشه دل شما هم همینطور




عکسا تبلیغات جان پلیره
امیدوارم که خوشتون اومده باشه
نظر یادتون نره
بای بای
+ نوشته شده توسط مریم در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت
6:15 بعد از ظهر |