تبليغاتX
Hrithik Rosh@n

سلام دوستان امیدوارم که حال همتون خوب باشه اول از هر چیز تشکر می کنم از تمام دوستانی که منو با نظرات خودشون شرمنده کردن یادتونه همش می گفتم بعد کنکور دیگه می ترکونم؟ولی نمی دونم چرا نمیشه  می خواستم همون روز بعد از کنکور آپ کنم ولی تا رسیدم خونه خوابم بردواقعاخسته بودم خداییش سخته نزدیک 5 ساعت یه جا بشینی تکونم نخوری اما مگه من می تونستم تکون نخورم منی که همه بهم میگن وروجک به خاطر همین هم 15 دقیقه زودتر از جلسه اومدم بیرون انقدر ورجه وورجه کردم که صدای دوستام دراومد راستی قبل کنکور با بچه ها واسه کیک ساندیسمون کلی نقشه کشیده بودیم ولی نمی دونم چرا وقتی آوردنشون نمی تونستم بخورم هیچی از گلوم پایین نمی رفت اعصابم خورد شده بود این مراقبمون هی بهم می گفت تو چرا هیچی نمی خوری به زور بهم آب می داد حسابی هوای منو داشت خودمم نفهمیدم چرا؟

خب دیگه اینم از کنکور حالا خدا کنه قبول بشم وگرنه افسردگی می گیرم راستی دانشگاه علمی کاربردی رشته ی سخت افزار قبول شدم اما چون از سخت افزار خوشم نمیاد نرفتم ثبت نام کنم.چند روز پیش یه اتفاق خیلی بد افتادساعت 8 صبح بود که با صدای اس ام اس از خواب پریدم دوستم خبر داده بود که مدیرمون فوت شده اولش باورم نشد ولی وقتی باهاش حرف زدم فهمیدم که راست گفته اعصابم حسابی به هم ریخته بودمن از مدیرمون خیلی خاطره داشتم خدا بیامرزچقدر از من نمره انضباط  کم می کرد همیشه به من می گفت وروجک 304(اسم کلاسمون) روزی نبود که من به خاطر شیطونی هام نرم دفترش وقتی با دوستام رفتیم مجلس ختمش همه معلما و معاونین مدرسه تا چشمشون به من می افتاد گریشون بیشتر می شدمن خودمم حالم بهتر از اونا نبودخب دیگه بسه خسته شدم راستی از این به بعد هر کس از بازیگر بالیوودی مورد علاقش درخواست عکس داشته باشه براش میذارم ولی اصل قضیه مربوط به داداش خودمه 

 

 

خب اینم از آپ ایندفعه

امیدوارم از عکسا خوشتون بیاد

راستی کار سایت دیگه تموم شده

منتظر باشید

بای

+ نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 و ساعت 3:18 بعد از ظهر |

سلام دوستان

امیدوارم که حال همتون خوب باشه

این چند وقت که نبودم دلم واسه وبم و همه ی دوستای گلم تنگ شده بود البته به وب دوستان سر میزدم

این چند وقت نبودنم یه دلایلی داشت که یکیشون فشار زیاد درسا بود بعدشم که امتحانات ترم شروع شد اصلا وقت سر خاروندنم نداشتم چه برسه به اینکه بیام آپ کنم

تو این مدت که نبودم اتفاقات قشنگ و خوب زیادی افتاده اولیش اینه که بالاخره بچه ی پسر داییم به دنیا اومد انقدر خوشگله که نگووووووووووووووووو اسمشو گذاشتن متین خیلی نازو مامانیه

دومین اتفاق مربوط به پسر عممه که در سن 21 سالگی عقد کرد وایییییییییییییییییی از زور خوشحالی داشتم میمردم جای همتون خالی شب عقد کنونش حسابی ترکوندم با اینکه فرداش امتحان داشتم ولی تا ساعت 2/3 اصلا نتونستم یه جا بشینم این خانومشم انقدر خوشگله که آدم دلش نمیخواد یه لحظه ازش چشم بر داره اسمشم فرنازه

واییییییییییییی خیلی نازه هم خودش هم اخلاقش همونجا به خاطر همچین انتخابی به پسر عمم تبریک گفتم

خب الانم تقریبا یه چند روزی هست که میرم کار آموزی

یکی از واحدای درسامونه وایییییییی انقدر ازمون کار کشیدن  که هر وقت میرسم خونه میخوابم تا شب باز حالا اگه کارم مربوط به رشتم بود میگفتم خیالی نیست درد من از اینه که کارام مربوط به رشته ی حسابداریه آخه اگه من حسابداری دوست داشتم که نمیرفتم کامپیوتر بخونم من حالم از حسابداری بهم میخوره تمام بچه های طبقه پایین که از قضا همشون پسرن رشتشون کامپیوتره من رفتم اعتراض کردم میگم چرا مارو فرستادید بالا وقتی که واسه ما کاری جز حسابداری نیست میگن نه اصلا نمیشه شما با پسرا یه جا کار کنید گفتم چرا برمیگرده به من میگه حواستون پرت میشه نمیتونید کار کنید منم عصبانی شدم دوستمو گرفتم با خودم آوردم بیرون آخه یکی نیست بگه مگه کرم از دختراست هر چی آتیشه از زیر سر همین پسرا بلند میشه البته با عرض معذرت از دوستان

وقتی از اتاقشون اومدم بیرون همونجا یه پسره تیکه انداخت میخواستم حالشو بگیرم که دوستم نذاشت میدونست که خوب میتونم حالشو بگیرم تو کتک کاریم اصلا کم نمیارم بالا خره تکواندو نرفتم که هر کی هر چی گفت نگاش کنم بعضی جاها گاهی اوقات لازمه که به پسرا(البته از اون نوعش) یه زهر چشم نشون داد

خب دیگه بسه از هر چی بگذریم سخن از بالیوود به خصوص هریتیک خوش تر است البته عکساش.

اول از همه ازدواج دو ستاره ی بالیوودو به همه ی دوستای گلم به خصوص طرفداران آیشواریا و آبیشک تبریک میگم:

بزرگترین ازدواج بالیوود

بالاخره ازدواج "آبیشک باچان"و"آیشواریا رای"صورت گرفت.این مراسم روز 20 آوریل در حالی برگزار شد که هزاران نفر از مردم هند بیرون خانه ی مجلل آمیتا باچان جمع شده بودند تا به این خانواده تبریگ بگویند و پلیس با باتوم مراقب تمام حرکات آنها بود.یک تیم از افراد امنیتی نیز دور تا دور خانه یک"زنجیر انسانی"ساخته وجلوی ورود افراد دعوت نشده را میگرفتند.

مراسم اصلی ازدواج تا حد امکان ساده بر گزار شد چون مادر بزرگ آبیشک در بستر بیماری بود و حال خوشی نداشت.با این حال این ازدواج با تمام اقدامات انجام گرفته دارای حوادثی هم بود.شب قبل از عروسی دختری که ظاهرا از عشاق آبیشک بود جلوی خانه داماد رگ دست خود را زد.(چه کار احمقانه ای)خوشبختانه این اقدام خطر جدی به همراه نداشت.یک عکاس هم به دست کماندوهای اطراف خانه زخمی و راهی بیمارستان شد.آمیتا باچان روز بعد از عروسی رسما از همه به خاطر اقدامات شدید امنیتی عذر خواهی کرد و گفت:"در نشریات خواندم که خبر نگاران از این کار ناراحت شده اند.من هم از این اقدامات راضی نیستم.مراسم ازدواج یک مجلس شادی است و نمی خواهیم کسی به خاطر آن دلخور باشد.آن پلیس ها از سوی پلیس امنیتی شهرقرار داده شده بودندو من عامل آن نبودم.خانواده ی من نمی خواهند خود را از مردم جدا کنند ولی ازدواج آبیشک یک موضوع خانوادگی و شخصی است."

 

 

خب اینم حرفیه واسه خودش

راستی خبردارید سایت هریتیک روشن تا آخر تابستون توسط چند تا از دوستان راه اندازی میشه؟

به نظر میاد سایت جالبی بشه چون این دوستان وبلاگشون که حرف نداره مطالبشم که همیشه دست اول و مهمه به هر حال من که این طور فکر میکنم من مطمئنم که شما اونارو میشناسید

من الان مسئول تبلیغاتم      خودتونو واسه دسترسی به یه سایت جالب و پر محتوا آماده کنید

اولین سایت هریتیک توسط بچه ایرونی های گل و گوگولی مگولی

از من گفتن بود دیگه خودتون میدونید. الان باید کلی ذوق کرده باشید

فکر میکنید کیا قراره این سایتو راه بندازن؟ حدس بزنید

من چون فضولم میدونم پس بهتره شما هم یه کم به اون مختون فشار بیارید حتما میفهمید

امیدوارم که همتون بتونید ازش استفاده کنید

خب این عکسارو هم داشته باشید تا بعد

ار هریتیک که چیزی نگفتم حداقل چند تا عکس بذارم دلم خوش باشه دل شما هم همینطور

 

 

 

 

 

عکسا تبلیغات جان پلیره

امیدوارم که خوشتون اومده باشه

نظر یادتون نره

بای بای

+ نوشته شده توسط مریم در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 6:15 بعد از ظهر |
سلام بچه ها  خوفین؟ ۱۳ بدر خوش گذشت؟ به من که خیلی خوش گذشت جای همتون خالی

نحسی ۱۳ بدر که بد جوری منو گرفت به طرز وحشتناک از تاب افتادم تمام بدنم کوفته شده

سه شنبه هم که نرفتم مدرسه. دبیرامونم که اصلا نمیذارن وقتشون تلف بشه از همون سه شنبه

شروع کردن به درس دادن.حالا درس دادن به کنار از شنبه دوباره امتحاناتمون شروع میشه به

عنوان دوره ی درسا شنبه ۳ درس زبان امتحان داریم خیلی سختهههههههههههه درساش کمر

شکنه آخه زبان تخصصیه خیلی اهمیت داره جزو درسای نهایی محسوب میشه نمرشم خیلی

تاثیر داره خیر سرم میخواستم تو عید درسای سال قبلو دوره کنم واسه کنکور هی امروز فردا

کردم چشاموباز کردم دیدم بلهههههههه عید تموم شدو من هیچی نخوندم البته همه ی دوستام تو

شرایط من هستن اونا هم وقت نکردن بخونن راستی امروز میخواستم کلی مطلب بنویسم ولی

نمیشه چون هنوز بدنم درد میکنه بیشتر از این نمیتونم روی صندلی بشینم از بس که سفت و

 محکمه   راستی دفعه ی بعد سعی میکنم یه مصاحبه از ریتیک بنویسم  خب مراقب خودتون

باشید یه وقت مثل من نشین

همچین دست خالی دست خالی هم نیومدم یه چندتایی عکس میذارم برید باهاش حال کنید

 

خب دیگه واسه امروز بسه

منم بهتره که برم دیگه خسته شدم

بای بای

+ نوشته شده توسط مریم در جمعه هفدهم فروردین 1386 و ساعت 8:20 قبل از ظهر |
سلام      خوبین؟

بهتره که اول از خودم بگم

اخه می دونید چیه؟ نه دیگه نمی دونین اخه از کجا بدونین

من دختری هستم ۱۷ ساله ساکن تهران و عاشق ریتیک

این وبلاگو تازه طراحی کردم و میشه گفت که خیلی تازه کارم

یکی از وبلاگ نویسان عزیز به نام کیوان لطف کرد و یه چیزایی به من یاد داد

راستی من رشتم کامپیوتره و سال ۳ هنرستان هستم.

انتخاب ریتیک رو به عنوان بهترین مرد بازیگر سال تبریک میگم

فعلا این عکسارو داشته باشید تا بعد

 

 

 خیلی قشنگن مگه نه؟

از بس که این ریتیک جونم خوش عکسه

بای تا بعد

 

+ نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 و ساعت 7:28 قبل از ظهر |